تبليغاتX
به دخمه مجازی من خوش آمدید
به دخمه مجازی من خوش آمدید
شهر شهر فرنگه ولی فقط از همین رنگه
ما خواهان محاکمه میرحسین هستیم
سلام

حکم اولیه آن است که هرکس خلافی مرتکب شدباید محاکمه شود و تخلف از این حکم اولی و اصلی به این راحتی ها جایز نیست !!!!!!

اینطور نیست که با هر مصلحت اندیشی بی حساب و کتابی احکام الهی رو بشه تعطیل کرد!

آقایون یه مصلحتی شنیدند اما باهر مصلحت کوچیک و بزرگی که نمیشه احکام خداوند رو تعطیل کرد.

اگه اینطور باشه همه احکام رو باید تعطیل کنیم چون بالاخره یه مصلحتی پیدا میشه!!!!!

چطور اگه یه موتورسوار دربدری فقط یه گواهینامه نداشته باشه سر هر چارراه تنش باید بلرزه اما یه جنایتکاری مثل کروبی یا خاتمی یا میرحسین باید ول ول راه برن و از خدا و خلق طلب کار باشن؟؟؟؟

به امید دیدن

میرحسین          کروبی             خاتمی              خویینی ها               فائزه هاشمی           مهدی هاشمی        و .........        پشت میله های زندان

آمین

+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 17:2 توسط مهدی زارعی |

سلام

چند نکته در مورد انتخاب بانوان برای پست وزارت به نظرم رسيد که به عرض ميرسونم

 

مقدمه:

بايد توجه داشت هر مسئله ای فی نفسه (فارغ از مسائل جاری و مصالح پيش آمده) در دين مبين اسلام حکم خاصي داره يعنی يا حرومه يا مکروه يا مباح يا مستحب و يا واجبه

 

البته با در نظر گرفتن اينکه فارغ از چارچوب احکام ، از موضع گيری های شريعت در موارد گونا گون ، مجتهد قادر هست که  ورای  موارد جزئی و موردی ، به اظهار نظر در مورد کليات نظر شرع مقدس هم بپردازه ؛ يعنی با بررسی کارشناسانه خودش در موارد جزئی بتونه نظر کلی شرع رو حدس بزنه و در موارد ديگه هم اون رو تعميم بده و حکم صادر کنه، ميتونيم مطالب بيشتری رو به شريعت نسبت بديم.

 

البته فرق اين روش با روش قياس که مورد مذمت شارع قرار گرفته اينه که در روش قياس ، مجتهد از روی گمان بي اساس حکم ميکنه يعنی همين که به نظرش ميرسه سبب فلان حکم شرعی فلان مورده ،شروع ميکنه به تراشيدن احکام بی اساس ؛ اما در اين روش ، مجتهد با تامل در موارد متعدد و کمک گيری از دليل عقل به سر حد حدس زدن ميرسه يعنی براش يقين حاصل ميشه که منظور شارع از وضع اين موارد جزئی ، کذا و کذا بوده .

 

اما بحث اصلی:

از کنار هم چيدن روايات و آيات متعدد مِيشه اينطور نتيجه گرفت که نظر دين مبين اسلام در مورد نقش زنان در جامعه انساني اينه که  تا حد امکان  از حضور در مجامع عمومي که مستلزم تماس با مردان بيگانه است خودداری کنند و بيشتر به امر تربيت فرزندان و ايمن سازي محيط خانه و خانواده بپردازند و شوهران و فرزندانشون رو مهيا کنند برای حضور فعال و موثر در جامعه ؛

اما شواهد :

1-     مسجد خانمها خانه آنهاست.

2-     حضور در نماز جمعه بر زنان واجب نيست با اينکه هيچ سختي جسمانی هم ندارد.

3-     پيامبر اکرم(ص) در پاسخ به آن زني که برای سوال کردن ازحقوق و وظايف زنها آمده بود فرمودند " جهاد المراه حسن التبعل" ( جهاد خانمها خوب شوهرداری کردن است)

4-     پاسخ حضرت فاطمه زهرا(س) به اميرالمومنين(ع) در مورد اينکه چه چيزی برای زنان بهتر است به اينکه " خير للنساء ان لا يرين الرجال و لا يراهن الرجال"( برای زنان بهتر است که مردان را نبينند و مردان هم آنها را نبينند)

5-     وقتي که رسول خدا کارهاي روز مره را بين امير مومنان و دخترشان(سلام الله عليهم اجمعين) تقسيم ميفرمودند ، تا دم در را به دخترشان و بيرون در(امور اجتماعي) را به علی (ع) سپردند و حضرت زهرا (س) ازين بابت خدا را شکر کردند.

6-     سيره مسلمانان معتقد در طول تاريخ اسلام مبنی بر اينکه از حضور زنان در مجامع مختلط در صورت عدم نياز ممانعت ميکردند.

7-     وضع احکام تقريبا دست و پا گير برای حضور بانوان در اجتماع مثل پوشش زيادتر از مردان و نياز به اجازه شوهر در خروج زن از خانه .

8-     نوع خلقت جسمي و رواني آنها که کمتر تاب تحمل تنشهای بی رحمانه و حضور طولاني مدت در اجتماع را دارند .

9-     وجوب نفقه بر مردان تا زنان مجبور نباشند برای تحصيل ما يحتاج در تماس با مردان بيگانه قرار گيرند و اخذ مهريه هم ميتواند در صورت طلاق پشتوانه مالي خوبي باشد در همين جهت.

10- و......

 

نکته قابل توجه اينکه ممکن است يک خانم بتواند با ممارست در حضور اجتماعی و بر عهده گيري مسئوليتهای متعدد کمی از روحيات زنانگي خود را کاهش دهد و بتواند پا به پای مردان کار کند ؛ اما مسئله اينجاست که چه لزومي دارد اين تحول صورت گيرد؟

دقيقا مثل آن است که ما با اينکه نياز مبرم به پيراهن داريم دائما پيراهن هايمان را بشکافيم و با آنها بالش بدوزيم که فعلا به اندازه کافی موجود است!!!

 

وقتي جامعه از نظر اخلاقي درحال سقوط است و نهاد مقدس خانواده روز به روز در حال سست شدن می باشد چه ضرورتی دارد زنان ما سنگر خانه را رها کنند و سر پست و مقام با مردان مسابقه بگذارند؟

 

استدلال رئيس جمهور محترم به حضور 50 خانم در ياران نزديک حضرت مهدی(عج) هم به نظر حقير کاري از پيش نميبرد زيرا نحوه ياری و حمايت ايشان از آن جناب برای ما معلوم نيست .

 

اما مسئله بعدی آن است که با قبول نظر اوليه شريعت مقدس دراين باره مبنی بر عدم حضور و اختلاط غير ضروری ، آيا شرايط ثانوی و مصالح پيشامده روز در اين زمينه چه اقتضايی دارند.

 

نظر دادن در اين باره براي حقير ممکن نيست و نياز به کارشناسي عميق اجتماعي دارد تا ببينيم در شرايط کنونی و با وضع موجود ، تکليف  چيست.

+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 17:42 توسط مهدی زارعی |
ماه مبارک رمضان
سلام

امیدوارم این دفعه یه جوری تو دام خدا بیافتید که دیگه نتونید فرار کنید!!

+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 11:39 توسط مهدی زارعی |

بسم الله الرحمن الرحيم

انسان موجودی زياده خواه و به تعبير فلاسفه کمال طلبه ؛ اين از يک طرف و از طرف ديگه دارای نيازهايي نظير شهوت و راحتي طلبيه ؛ در اکثر موارد مشاهده ميشه که اين دو خصيصه از انسان ، دست به دست هم ميدن و فاجعه ميافرينند.

 

چاره چيه؟

از خير کدوم يکی از اين دو ميشه گذشت؟

آيا نمِشه به صورت عاقلانه ای هردو اينها با هم در وجود انسان باشن ولی منجر به فاجعه آفريني نشه؟

 

براي پاسخ به اين سوال از يک تشبيه کمک مي گيريم:

مِدونيم که بچه ها انرژی زيادی دارن و دائم دوست دارن جست و خيز کنن حالا تصور کنيد بخوان تو يه اتاق کوچيک سه در چهار فوتبال کنن تا انرژيشون سر ريز نکنه و به اصطلاح حوصلشون سر نره ؛

از طرفی مي بينِم نميشه دائما بهشون بگيم : بچه ساکت باش ! يه گوشه بشين!

و از طرف ديگه اگه 10 دقيقه توی اين اتاق کوچیيک بازی کنن، همه چيز رو به هم می ريزن و آرامش همه رو سلب مِکنن؛

حالا شما بگيد :چاره چيه؟

بله چاره اينه که بچه ها برن توی  يه زمين بزرگ يا زمِن چمن ورزشگاه بازی کنن تا هم انرژی شون سرکوب نشه و هم آرامش دِگران رو سلب نکنن.

 

برگرديم به اصل مطلب؛

بارها و بارها تجربه ثابت کرده که لذت طلبی مطلق تو دنيا و امور دنيوي نه تنها به ثمره مطلوب نميرسه بلکه باعث ايجاد مشکلات فراوون برای خود شخص و اطرافياش می شه!

فقط با يک نگاه گذرا به تاريخ و اطراف خودمون می بينيم که همه فجايع و جرايم و مشکلات عديده ای که پديد اومدن از اونجا ناشی شدن که يک انسان تصميم گرفته اين مِل بی انتهای  انسانی رو در مسيرتنگ و در کوچه بن بست لذتهای مادی يا نزديک به مادی  به کار بگيره ؛ مثلا قدرت طلبي بی حد و اندازه پادشاهان يا کامجويي مرزنشناس کامروايان رو می شه شاهد گرفت.

 

نکته مهم اينه که اگه انسان از عقل دور انديش کمک نگيره  ، وقتي متوجه بن بست بودن اين راه می شه که تمام عمر و توان خودش رو هزينه کرده و ازونجا به بعد با احساس پوچي و ضعف و عجز از جبران(که همه اينها وساوس شيطانن) ، ديوانه وار قبر خودش رو در انتهای همون بن بست حفر می کنه و بدون اينکه جرآت نگاه کردن به پشت سرش رو داشته باشه در انتظار مرگی در سکوت و غربت ،وقت ميگذرونه !

 

نتيجه:

 اگر انسان ، مثل بچه هايي که بي خيال بازی کردن مِشن ، يه گوشه کس کنه و فقط اکتفا به اين کنه که مزاحم ديگران نِست، منزوی مِشه و در نهايت به پوچی مِرسه چون که همِشه اين تناقض ذهنشو آزار ميده که چطور خداوند ايِن همه نيرو و طلب ، درون او قرار داده ولی زمينه ای برای ابرازش نِست!!

 

 واگر مثل بچه های شيطون بخواد بی خيال آرامش دِگران بشه و بدون توجه به فضای تنگ دنيا  چموشی کنه ، ديگران رو به دردسر ميندازه و از طرف دِگه خودشم به مرادش نميرسه؛

اگر قدرت طلبها می دونستن که نشستن روی تخت پادشاهی همه کره زمين ، همون قدر لذت داره که  نشستن روی يه      چارپايه برای يه بچه که توی بازی نقش يک پادشاهو بازی می کنه !

و اگر کامجوها ميدونستن که لذتهای شهوانی يک سقفی دارن و وقتی به اون حد برسن از شدت ضعف بدن ، ديگه قادر به ادامه نيستن و بهترين و محرکترين صحنه های دنيا براشون تهوع آور و خسته کننده ميشه(البته برای مدتی) !

شايد کمتر دنبال اين مسايل، جسم و جان فرسايي ميکردن!

 

پس نتيجه اين مِشه که مثل اون بچه های عاقل ، دنبال زمين و زمينه وسيع تری برای خواست ها و توانهای نا محدود خودمون بگرديم؛

حالا سوال اينه که اون زمينه کدومه ؟

کجا ميشه واقعا چنين حسی داشت؟

و اون کدوم خواسته و طلب هست که هرچی دنبالش بری، هم رسيدی و هم هنوز نرسيدی ؛ به يه چيزايي ميرسی که بی بهره و پشيمون نباشي و هنوز راه درازی در پيش داری تا همچنان اميد به تلاش و رفتن داشته باشی!

 

آيا اين يک راه حل عاقلانه و اساسي نيست؟!

و آيا جز راه قرب و نزديکی به خدايتعالی راه ديگه ای سراغ داريم که  ما رو به اين آرامش و حلاوت برسونه؟

 

فاذا فرغت فانصب والی ربک فارغب

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 11:59 توسط مهدی زارعی |

چند نکته خطاب به آقای هاشمی:

با توجه به جریانات اخیر و بالاخص بعد از انتخابات و در فضای سکوت نسبی حامیان دولت ، لازم دیدم در حد خودم سایه سکوت رو کنار بزنم  و زبان خودم  باشم ؛

1ـ  سعی جریان چپ و اطرافیان هاشمی رفسنجانی و شخص آقای هاشمی همیشه درین راستا بوده که  ایشون رو شخصیتی فراحزبی  و پدر معنوی همه جریانها معرفی کنند به گونه ای که  دامن حضرت آقا را  از هرگونه دخالت جناحی و حزبی مبرّا  جلوه بدن!

حالا سوال من اینه که  با:

 تقویت و کمک به ظهور جریان چپ و لیبرال در دوران ریاست جمهوری خودشون و کاندید شدن ایشون در دور نهم ریاست جمهوری  با حمایت قاطع (البته با تاخیر) جریان چپ و اون  قهر و ناز کردنای چهار سال گذشته با دولت  و اعمال محوریت برای جریانها و اشخاص مخالف دولت  و حمایت علنی از کاندید ای جریان چپ در انتخابات ریاست جمهوری دور دهم و  پناهگاه جریان چپ شدن ایشون در جهت القای این توهم که در انتخابات تقلب گسترده شده(!) و بحرانی جلوه دادن اوضاع کشور( که نهایتا به نفع چپی ها خواهد بود ) و القای تردید در اذهان نسبت به نتایج انتخابات (که علنا جویده شده توهمات چپی ها و مال باخته ها ست) و درخواست ازنظام  (بخوانید دستور به نظام)  برای آزاد کردن بازداشت شدگان جریانات اخیر  (که به معنی اعمال فشار بر نظام خواهد بود نه اینکه فقط یه پیشنهاد ساده باشه )؛

چطور میشه قبول کرد که هاشمی رفسنجانی جناحی عمل نمیکنه و شخصیتی فراحزبیه؟!!

این حرف به نظر من همون حکایت کچل مو فرفریه!!

 

2ـرهبر انقلاب در خطبه نماز جمعه فرمودن هاشمی رفسنجانی با من  در مسایلی اختلاف نظر داره ؛ حالا میخوایم انحاء ممکن از این اختلاف نظر رو بررسی کنیم:

           1- اختلاف نظر در مسایل فقهی : پر واضحه که بیان همچین مطلبی برای عموم بی جا و بلکه غلط اندازه پس این احتمال منتفیه.

          2- اختلاف نظر در مسایل  و مباحث بنیادی و عقیدتی: این یکی که خیلی خطرناکه  بی خیال!

          3- اختلاف نظر در مسایل روبنایی وحکومتی و اجرایی در صورتی که فقط در حد یک مشورت مفید باشه و کار به اختلاف در عمل نکشه: همچین چیزی خیلی خوب و ایده آله ولی در عمل چیزی که مشاهده میکنیم غیر از اینه و اصلا اگه در همین حد بود چه نیاز بود در خطبه های نماز جمعه توسط رهبر انقلاب و به عنوان روشنگری بیان بشه ؟ واضحه که ایشون چندین مشاور دارن که حتما در زمینه های مختلف با هم اختلاف نظر پیدا میکنن ، حال، این مسایل چه ربطی به مردم داره؟

      4- اختلاف نظر در همون مسایل شماره3 با این تفاوت که در حد یک صاحب نظر بودن و مشورت دادن نیست بلکه منجر به اعمال نظر و خط دادن و جریان راه انداختن میشه!

 

با رد احتمالات بالاتر به نظر همین احتمال چهارم درست به نظر میرسه.

حالا سوال من اینه که با وجود شخص مدبر و برگزیده ای مثل رهبر معظم انقلاب در راس امور کشور و وظیفه همه آحاد مسلمانان در عمل به منویات ایشون و رجوع به ایشون در مسایل اختلافی ، چه معنی میده کسی(حالا هرکی)  به خودش اجازه بده در خلاف نظر ولی فقیه زمان خودش طبق سلیقه شخصی عمل کنه و خط و جریان رهبری کنه ؟ مگه یه مملکت چنتا رهبر و بزرگتر میخواد؟؟؟؟؟؟!!!!

 

3- یکی از عرائض جناب هاشمی بحث ایجاد وحدت و تحذیر از ایجاد تفرقه بود!!!

همیشه در طول تاریخ اسلام خلفای جور , امامان معصوم(علیهم السلام) و یارانشون رو متهم به ایجاد تفرقه می کردند مثلا نمایندگان عمرو بن سعید بن عاص(والی مکه) هنگام خروج امام حسین (علیه السلام) از مکه ، به ایشان گفتند:

الا تتقی الله تخرج عن الجماعه و تفرق بین هذه الامه؟!!!

آیا از خدا نمیترسی؟ از جماعت مسلمین بیرون می روی و در این امت تفرقه می اندازی؟

 

آقای هاشمی چه زمانی چشم برزخیش باز شد و آتش فتنه رو دید؟

 

- وقتی لیبرالها و سکولارها دین مردم رو تاراج می کردند؟

خیر!

وقتی بعضی افراد از اطرافیان ایشون با مال مردم میلیاردر شدند؟

خیر!

- وقتی کاندید مورد حمایتش ازانواع اتهامات و توهین ها به رئیس جمهور قانونی و منتخب مردم دریغ نکرد؟

خیر!

- وقتی در مدت چهار سال مخالفین دولت با حمایت تلویحی حضرت آقا انواع تهمت ها و فحش و فضیحت ها رو نثار رئیس جمهور و مردم حامی ایشون کردند؟

خیر!

- وقتی خود ایشون در مدت چهار سال دولت منتخب مردم رو داخل آدم حساب نمی کردند؟

نخیر!!

 

پس کی ؟؟!!

وقتی که صدای اعتراض نماینده قشر مستضعف نسبت به خودمحوری ها و بداخلاقی های سیاسی حضرت آقا(هاشمی) بلند شد!!

وقتی که مو بر تن اطرافیان تجمل دوست و مقام پرست عالی جناب سیخ شد !!

وقتی یک نفر درین مملکت پیدا شد که غیر از التماس دعا(!) حرفهای دیگه ای هم داشت که رودرروی ایشون بگه!!

بله! این موقع بود که نمی دونم یکهو از کجا جرقه و دود پیدا شد و آسمون پایتخت رو سیاه کرد!!!!!!

 

 

4- آقای هاشمی  به جای اینکه دائم خودش رو به نظام و امام  و ولایت و قرآن و اهل بیت و رسول خدا و همه مقدسات ، گره بزنه و دائما از قرآن و سیره و روایات برای توجیه اشتباهکاری های خودش مایه بگذاره ؛ یک مقدار به اشتباهاتش اعتراف کنه و حساب هوای نفسشو از اسلام و روحانیت جدا کنه تا بیش از این مردم رو نسبت به دین و نظام دینی بی اعتماد نکنه که درغیر این صورت هر قدمی که درین کجراهه برداره با صد سال مبارزه و شکنجه شدن در زندان پهلوی و غیر پهلوی قابل جبران نیست. چون که هیچ کس با انجام وظایف و تکالیف الهی ، حق آب و گل گردن خداوند  پیدا نمیکنه!!!

 

در آخر متذکر میشم ، با اینکه احمدی نژاد "موسی" نیست ؛ ولی مادامی که علم مبارزه با "فرعونیان" رو بر دوش داشته باشه ؛ من یکی زیر علمش سینه می زنم.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 11:17 توسط مهدی زارعی |
نکته2
از شما دوست عزیز و همه کسایی که در مقولات فرهنگی حساسیت نشون می دن کمال تشکر رو دارم

و این تذکرات رو به فال نیک می گیرم.

نکته ها:

الف)گاهی در عباراتی که به کار بردم فقط به جنبه جذاب بودن اونها توجه کردم و بار معنایی موهن اونها مد نظرم نبوده .

ب)مسخره کردن اشخاص،  البته کاری غیر اخلاقی و ناپسنده ؛

اما مسخره کردن کارهای نا هنجار بدون اشاره به شخص خاصی ، بی اشکال و گاهی لازمه ؛ فقط باید توجه کرد که از الفاظ درست استفاده بشه تا شربت تلخ رو با چند حبه قند شیرین پیشکش طرف مقابل کرده باشیم. اصولا باید زشتی کار مخاطب رو بهش نشون داد تا ازش متنفر بشه و برای ترکش انگیزه پیدا کنه.

ج)معصومین علیهم السلام با همه یکجور رفتار نمیکردن و مقتضای عدالتم همینه که با هرکسی درخور خودش رفتار بشه ؛ در نهج البلاغه مواردی رو میشه پیدا کرد که خطبه های حضرت بوی سرزنش میده مثلا جایی می فرمایند " یا اشباه الرجال و لا الرجال " یا اونجایی که در مورد عثمان می فرمایند "بین آشپزخانه و مستراح در تردد بود" 

همچنین امام حسین علیه السلام یزید(یا عبیدالله) رو  "دعی بن دعی" خطاب می کنند(البته حقیقت داشته ولی به هر حال عرفا توهین محسوب میشه)

فکر میکنم به حسن نیت همدیگه واقف شده باشیم

امیدوارم در آینده هم ما رو از نظرات و انتقادهاتون محروم نکنید!                       با تشکر فراوان

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 14:57 توسط مهدی زارعی |
یک نکته:
در مورد پیامی که دوست عزیز "هیچ کس بن هیچ کس" گذاشتن باید بگم:

۱ـ مدح و ذم ما به فعل افراد تعلق می گیره نه به خودشون ؛ پس محبت ما به بندگان خدا باعث نمیشه اشتباهاتشون رو درست جلوه بدیم (زین لهم الشیطان اعمالهم)و در گناهشون شریک بشیم!!

۲- طرف ما هم اینقدرا مظلوم نیست و صد برابر این حرفا رو قبلا شنیدیم که حالا یکیشو شنیدن از ما!

۳- اگه هر کسی انتقادی می کنه به خودش گیر بدیم و بگیم تو که خودت ... حق انتقاد نداری ، دیگه باب انتقاد بسته میشه و هیچ کس نمیتونه حرف حق بزنه!

۴ـ ما ادعایی نداریم و خودمون رو معصوم که هیچ ، خاک پای معصوم هم نمی دونیم اما به اصطلاح علم اصول " در مقام بیان همه اشکالات و عیوب همه افراد بشر از اولین و آخرین نبوده ام " ؛ اشکالات خود ما هم بماند به جاش مطرح می کنم.

۵ـ بنده عرض نکردم هیچ کدام از تحصیل کرده های ما سراغ منابع دینی نمی روند!! بلکه منظورم طیف خاصی بود که میدانیم و می دانید!

۶- لفظ خرخاکی فقط برای جور شدن قافیه بود و بار معنایی خاصی نداشت

۷ـ بنده از شخص خاصی کینه ندارم و فکر میکنم استدلالم را ضمنا در متن آورده باشم

۸ـ فکر میکنم نسبت دادن (عقده حقارت و خود بزرگ بینی و قضاوت بیجا و نترسیدن از خشم خدا و خود را معصوم دانستن) به بنده هم کاری ارزشی و از روی معیارها (!)و ارزشها (!)نبوده است!!!

۹ـاز رفقای خودمان و مردم عادی که بگذریم بعضی از همین افرادی که ذکر شدند پول این کارها را می گیرند و عضو شبکه های فساد هستند و یا اصلا بهایی و ... هستند ؛ حال آیا حق نداریم بگوییم بالای چشمشان ابروست؟

۱۰ـ غیر از افراد فوق اگر عزیزی از دست من ناراحت شده ازش معذرت میخوام ولی ضمنا پیشنهاد می کنم یه مقدار هم از دست خودشون ناراحت باشن !!

۱۱ـفرمودید نوشتن این مطالب کار آسانی است ! به نظر من صلح کل بودن و انتقاد نکردن خیلی آسانتر است

با تشکر

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 10:17 توسط مهدی زارعی |
بوی سیاست می آید!

وقتی به این جوانها که موهایشان را مثل کاکل شانه به سر(البته به مراتب زشت تر!) درست می کنند،نگاه میکنم؛

وقتی چشمم به این خشتکهای ورمالیده(به سمت پایین) و پاچه های ورمالیده(به سمت بالا) می افتد؛

وقتی که آن زیرپوشهای گشاد(مانتوهای تنگ) و آن دستمالهای بزرگ(روسری های کوچک) را می بینم؛

 وقتی جوانی را می بینم که با رگهای برآمده  و پیشانی عرق کرده  در حال دفاع از منافع کسانی است که خون عزیزانش را در شیشه کرده اند و خودش تا به حال آنها را دزد می خواند؛

 وقتی خیل جوانانی را به نظاره می نشینم که با یقین محض در پی اثبات(!) شکاکیت محض(!) هستند؛

 وقتی دسته دسته از تحصیلکرده هایمان را می بینم که صبح و شامشان را با تطوَر در آراء فیتکنشتاین و آگوست کنت و ماکیاولی و کانت و هگل و مارکس و سون کی یکگارد و ... میگذرانند و محض همان روشنفکری که سنگش را به سینه میزنند، یک بار هم سری به منابع دینی خود نمیزنند و سراغی از نشانه های وحی نمی گیرند!؛

 وقتی به تعداد موهای سرم ماشینهایی را در خیابانها میبینم که از سر لجبازی و یا هر هوس دیگری صدای موسیقی شان را به گوش پرندگان هوا و ماهیان دریا می رسانند؛

 و وقتی که این همه پدیده ها ی در ظاهر بی ربط ولی درواقع همگون را مشاهده می کنم، شامه خدادادیم به کار می افتد و شرلوک هلمز درونم پیپ تفکرش را روشن می کند که این همه فریادها از کی  بود؟ (گرچه از حلقوم خرخاکی بود!!!)

 هرچه با خود می اندیشم می بینم اقتضای شهوت ، پوشیدن لباسهای کذایی و خیابان گردی آنچنانی و صدای موسیقی که تا طبقه هفتم جهنم برسد نیست!!!

 نتیجه بولهوسی ، رأی دادن به جریان فساد و بولهوسی نیست!!

 و هرچه سلولهای خاکستری مغزم را به کار میگیرم ، تلازمی بین روشنفکری (به معنای لغوی) و این همه کج اندیشی و بنیادگریزی  نمی بینم!!

 آخه بابا !!   ما خودمونم اهل بخیه ایم ، این چیزا حالیمونه!!

 حالا به من بگید بوی سیاست نمیاد؟

بوی منافع آدمهای پشت پرده نمیاد؟

 کسایی که برای قدرت دو روز دنیا ذائقه مردم رو به سمت منافع خودشون تغییر میدن!!

 مردمی که یک زمان حرف اول و آخرشون مبارزه با فساد اقتصادی و گسترش عدالت بود ، حالا به نفع همین مفسدین اقتصادی موضع میگیرن و از اجرای عدالت واهمه دارند!!

البته این حرف شامل یه گروه اقلیت از مردم ماست که امیدواریم به فطرت خودشون برگردن ولی همین تعداد کم هم جای سوال داره !

 خیلی روی این حرف فکر کنید

اگه با دقت این جریان رو تعقیب کنید، نشونه های بیشتری پیرامون خودتون پیدا می کنید !

التماس دعا

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 16:24 توسط مهدی زارعی |
رحلت آقای بهجت(روحی فداه)

سلام با عرض معذرت از این وقفه طولانی مدت، انشاءالله ازین به بعد بیشتر درخدمت دوستان خواهم بود.

رحلت  روح گداز سرمایه معنوی حوزه های علمیه و جهان اسلام؛ بهجـة العارفین حضرت آیت الله العظمی شیخ محمدتقی بهجت روحی فداه را به همه راهیان خانه دوست و سالکان طریق معرفت و باده نوشان کاسه عشق و دردی کشان جام  محبت، تسلیت میگویم!

                                                                                                                                          خدایا!   از فقدان این ستاره سحری درین شب تاریک به تو شکایت می آورم!

و از جهانی که معنویتش قربانی منافع عده ای قلیل شده است به تو پناه می برم!

 باورم نمی شد که دنیایی بی بهجت را بتوانم تحمل کنم، اما قلبم آنچنان رنگ دنیا گرفته است و سینه ام آنقدر جولانگاه اعداء شده است که تیر فقدان اولیا در دل سنگم اثر نمیکند و غم از دست دادنشان جامه صبرم نمی درد!

                                                                                                                                          خدایا!   از آنچه  گفتم و آنچه که میدانی به سوی تو فرار میکنم!

یا مدرک الهاربین

 این شعر را همان شبی که عازم مدینه منوره بودم به روح آقای بهجت هدیه کردم:

 طار المصاب الی المدینة حاسرا            و   فلذة    قلبه   غدا    سیدفن

نشکو  الی  الله   التشرد  بعدک             اذ  لا یکون  الیوم  دونک  مامن
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 11:24 توسط مهدی زارعی |
شیخ بهایی

روز بزرگداشت شیخ بهایی مبارک باشه

به امید روزی که به جای چیک و چیک عکس گرفتن از دک و دیوار مسجد امام و شیخ لطف الله(اونم تو وقت نماز)  یه کمی هم به عمق معنویت شیخ بهایی پی ببریم و بفهمیم این همه زیبایی رو از کجا برای اهل دنیا سوغاتی آورده ... !!!!

+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 0:5 توسط مهدی زارعی |
موسیقی

سلام

بعد از اندی و بوقی(کنایه از مدت طولانی) خدا توفیق داد از تعطیلات بی کش و پیمون نوروز استفاده کنیم و سفری به بندر لنگه(به تعبیر خودم" لنگه به لنگه") داشته باشیم جهت زیارت بعضی از اقوام و لب آبی و ... بماند...!

چیزی که توی این سفرها و  کلا  توی همه مجامع عمومی ما خیلی جلب توجه میکنه اقبال حد اکثری  مردم (پیر،جوون،بچه،مرد،زن، خنثی مشکله و ...) به مقوله موسیقیه(اونم از نوع دیشتان دیشتان حادَ)؛

 سوال از چرایی موسیقی به نظر من یکی از اون بحثهای کارتون خواب(کنایه از بحثی که جایی براش در نظر گرفته نشده و مورد غفلت قرار گرفته) و در عین حال بسیار مهم و اساسیه!

سوال من اینه که چرا با وجود این همه روایت از معصومین (ع)که بعضا ظهور در منع کلی (موسیقی با وسیله مخصوص آن) دارند و از نظر سند هم در حد استفاضه هستند ، اینقدر در موردش ساده انگاری میکنن و جواز (بلکه لزوم!!!!) اون رو از مسلمات فرض میکنن.

همون کسایی که وقتی حکمی از احکام الهی رو براشون مطرح میکنی بلا فاصله دلیلشو میپرسن و برات  پز راسیونالیزم (عقل زدگی) میدن و تا گاو و ماهی رو باید براشون صغری کبری بچینی، وقتی نوبت به اینجور مسائل میرسه با دو بیت شعر و حرف چهارتا روان نشناس و استدلال به چند تا قاعده پا در هوای علوم تجربی(!) (تازه اونم بی ربط) سریع مطلب رو میپذیرن و دیگه اجازه فکر کردن به خودشون و سوال کردن به رقیب نمیدن!!!!

به نظر من اصل رویکرد به موسیقی  به خاطر فرار از سکوته!!!

(هرچند تحقق این انگیزه مقدارش در افراد مختلف فرق میکنه )

میپرسی مگه سکوت چه بدی داره؟

شاید برای شما که تا حدی تونستین راه خودتون رو پیدا کنین و تو این جاده لغزنده زنجیر چرخی تدارک ببینین ،این مسئله خیلی ملموس نباشه؛

اما تصور کنید کسی رو که هنوز نتونسته جای خودش رو تو این دنیا پیدا کنه ، هنوز نفهمیده اول و آخر این راه کجاست و معنای زندگی چیه و از طرفی مشغولیت ها و لذائذ زندگی هم مجال تعمق و تحقیق  بهش نمیدن و دلبستگیهای دنیا  جرأت بیرون پریدن از این اتوبوس راهی دیار پوچی رو  ازش  گرفتن، اتوبوسی که نه رانندش میدونه کجا میره و نه مسافراش؛

به نظر شما صحنه بعدی این داستان چیه ؟

مسافر بی قرار قصه ما بلند میشه میره به طرف جلو اتوبوس و بعد از یه چاق سلامتی با راننده میگه:

 

ببخشید داداش ! یه آهنگ با حالتر نداری ؟

دلمون ترکید!!

 

نکته قابل توجه اینه که آدم نباید در مورد افعال خودش زود قضاوت کنه ؛ خیلی وقتا فکر میکنی فلان کار رو به نیت خوبی انجام دادی ولی اگه عمیقتر نگاه کنی متوجه ناخالصی هاش میشی !!

ممکنه بعضی از دوستان سریع این مسئله رو انکار کنن و از دست من دلخور بشنن؛

از این رفقای عزیزم میخوام بیشتر به عمق کارهای خودشون نگاه کنن.

از خودشون بپرسن:

چرا مثلا فلان عارف و سالک که هممون قبولش داریم هیچ وقت در خودش نیاز به استماع موسیقی نمیدید؟

آیا اونها انسان نبودن یا ما انسان نیستیم؟

چی شده که اینقدر نسبت به موسیقی احساس تعلق میکنیم؟

موسیقی تا حالا چه مشکلی از ما حل کرده؟

و...

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 10:38 توسط مهدی زارعی |

ولادت امام یازدهم امام حسن عسکری علیه السلام رو تبریک میگم

به امید روزی که بر سر اون خراب آباد عشق  گنبدی بسازیم و برای زائر همیشه منتظرش سایبانی!

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 14:41 توسط مهدی زارعی |
توبه

سلام

تاملی درباره  توبهGo to fullsize image

به نظر من وقتی انسانها گناه میکنن (از اونجایی که هر گناهی هم نتیجه تعلق به دنیاس و هم نتیجش تعلق به دنیا!)بین روح اونها و دنیا یه پیوند نامبارک ایجاد میشه که از قضا از نوع پیوندهای گرماگیره ؛ دوستانی که شیمی خوندن میدونن که بعضی پیوندها انرژی آزاد میکنن که به صورت گرما آشکار میشه و بعضی واکنشها انرژی جذب میکنن و در پیوند عناصر به صورت انرژی پتانسیل ذخیره میکنن؛

به درستی تجربه نشون داده که افراد لا یبالی(همون لا ابالی خودمون) با وجود اینکه بعضا خیلی ام استعداد دارن ولی در عمل افراد نسبتا بی مصرفی هستند.

البته هر کس به هر اندازه که بتونه این پیوندها رو کمتر و کمتر کنه انرژی بیشتری برای کار کردن داره.

میگید نه ؟    تجربه کنید!!      نتیجه رو به منم خبر بدید!

اصلا شاید بعدا یه کار گروهی در این زمینه انجام بدیم به نظرم طرح خوبی بشه با یاری خدا و استقبال دوستان.

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 17:38 توسط مهدی زارعی |
فرهنگ سازی غرب اسلام
سلام

دوستی فرموده بودن

چرا تمدن اسلامی نمیتونه ادامه تمدن غربی باشه؟

شاید این چند کلمه کمی مطلب رو واضح کنه:
شاید دلیلش این باشه که تمدن غرب به قول دکتر داوری نفسانیَته نه به این معنی که مردم مغرب زمین آدمهای هوسبازی باشن(و نه اینکه نباشن)بلکه به این معنی که پایه های تمدن غربی به قول دکتر مدد پور  بر اومانیزم و انسان محوری بنا شده در حالی که تمدن اسلامی بر روی پایه توحید.
وقتی که تفاوت دو فرهنگ در اصول و پایه ها باشه  اون ها نمیتونن با هم جمع بشن و کنار بیان
دلیل دیگه این که اگه اسلام و مدرنیته با هم قابل جمع بودن امروز شاهد نزاع اسلام و غرب نبودیم
اگه میشد غرب بدون حذف اسلام (و قلب ماهیت اون) پا به عرصه وجود بگذاره زحمت درافتادن با اسلام رو به خودش نمیداد(مهم)

+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 18:55 توسط مهدی زارعی |